Status             Fa   Ar   Ku   En   De   Sv   It   Fr   Sp  

يادداشت هاى سياسى
در حاشيه هفته

"محاکمه" شرکت کنندگان کنفرانس برلين
محمود صالحى؛ کارگران به ميدان ميايند
انتخابات آمريکا: افتضاح کجاست؟
فلسطين: از استقلال تا آزادى


"محاکمه" شرکت کنندگان کنفرانس برلين

صحنه هاى محکمه شرکت کنندگان کنفرانس برلين از هر نظر رقت بار است. اين قبل از هر چيز يک لات بازى و قمه کشى عيان و يک نمايش ارعاب است. يک عده را بجرم سخنرانى در يک مجمع و بيان نظراتشان زندان انداخته اند و تهديد به خشونت ميکنند، دو نفر زندانى سياسى قبلى (صدر و رستم خانى) با پيشينه تعلق به يک سازمان چپ در يک دهه قبل را دوباره دستگير کرده اند و جلوى چشم همه با پرونده سازى به کنفرانس برلين وصل کرده اند تا دادگاه کانديد کافى و مناسب براى صدور حکم اعدام و خونريزى و نمايش سبعيت داشته باشد بدون آنکه به عموزاده هاى دوم خردادى خود سخت بگيرد. دلاوران دوم خردادى يکى پس از ديگرى بر سر ابراز وفادارى به حکومت و نظام و جانماز آبکشيدن و فحاشى به حزب کمونيست کارگرى و مردم مخالف حکومت با هم مسابقه گذاشته اند. اينها البته راست ميگويند، اسناد کنفرانس برلين نشان ميدهد که اينها در مقابل اعتراضات مخالفان، از تريبون کنفرانس برلين از رژيم اسلامى و بقاى آن مومنانه دفاع کردند.

اين محکمه و اين تصاوير، نمايش عجز و بن بست کل حکومت اسلامى است. نشان وقوف کامل سران اين حکومت، از هردو جناح، به لاعلاجى موقعيت و شکنندگى کل حاکميت است. اگر اين حکومت هنوز با اين پوکى، سستى و هراس، که تمام وجودش را فرا گرفته است، فى الحال سقوط نکرده است بخاطر اينست جنبش سرنگونى طلبى مردم هنوز بيشکل و نامنسجم است.

محاکمه نمايشى پرونده کنفرانس برلين بايد فورا متوقف بشود و از همه متهمان رفع تعقيب و رفع مزاحمت بشود. اشکورى سخنگوى "سکولاريسم معمم" (که انصافا از نظر محتواى نظراتش در مورد اسلام و جامعه و آزادى انديشه، در چپ طيف اکثريت و راه کارگر قرار ميگيرد) ظاهرا جان در برده است. اگر چنين باشد جانش را مديون آن عمامه است. اما جان سعيد صدر و رستمخانى جدا در خطر است. بايد مردم و افکار عمومى در ايران و غرب را در دفاع از آنها سريعا بسيج کرد.


محمود صالحى؛ کارگران به ميدان ميايند

درحاليکه نورافکن هاى صنعت حقوق بشر روى "ژورناليست دگر انديش" و زندانى سياسى آقاى اکبر گنجى متمرکز شده است، زندانى سياسى محمود صالحى، کارگر مبارز و حق طلب و يکى از رهبران اصلى کارگران خباز در کردستان در سياهچالهاى رژيم اسلامى در شرايط بسيار نامناسب جسمى اسير است. دفاع از محمود صالحى، البته امر آزاديخواهان نيمه وقت و "گزينشى" در رسانه ها و نهادهاى جنبش بين المللى ديالوگ تمدنها و حتى سازمانهاى چپ خجالتى و مرعوب شده ايران که ميپندارند قدرت تا ابد از لاى عمامه و بيت آيات عظام و برنامه شامگاهى و شبانگاهى بى بى سى بيرون ميايد نيست. اما قدرتى به مراتب عظيم تر پا به ميدان دفاع از محمود صالحى گذاشته است. جنبش جهانى طبقه کارگر. از اتحاديه هاى کارگرى اروپا و آمريکا و استراليا و ژاپن، تا کارگران سقز و سنندج. جمهورى اسلامى با دستگيرى محمود صالحى، و محمود صالحى هايى که يکى پس از ديگر از اين پس به ميان ميدان مبارزه در ايران پا ميگذارند، کار خود را خراب تر ميکند. هر تعرض به رهبران کارگرى در ايران با انبوه تر شدن صف اعتراضى مستقل کارگران در ايران و رشد جنبش همبستگى بين المللى کارگرى پاسخ خواهد گرفت. اين هم جنبش حقوق بشر ماست.


انتخابات آمريکا: افتضاح کجاست؟

قفل شدن آراء ال گور و جرج دبليو بوش در فلوريدا و کشمکش حقوقى و سياسى بر سر شمارش آراء ظاهرا مايه سرشکستگى رسانه ها و حتى بعضى سخنگويان دموکراسى غربى شده است. برخى اين را يک افتضاح مينامند. رسانه هاى بخاطر تخمين هاى آمارى گمراه کننده و دست بدست کردن چندباره فلوريدا ميان دو طرف در شب انتخابات به موضع عذرخواهى و انتقاد از خود افتاده اند. برخى ديگر اين را نشان عتيقه بودن سيستم انتخاباتى آمريکا و عدم کارآيى اش ميدانند. بعضى اصالت انتخابات را زير سوال ميبرند چون کانديداى حائز اکثريت آراء در کل آمريکا (گور)، بخاطر سيستم کالجى ويژه انتخابات آمريکا به بوش که راى کمترى آورده است خواهد باخت.

تا آنجا که به رسانه بر ميگردد، اين واقعه تاکيدى است بر جعلى بودن فرهنگ نوين خبرسازى و خبر پردازى که با پيدايش رسانه هاى برزگ و تکنولوژى پخش زنده وقايع نضج گرفته است. کل مقوله خبر از معنى تهى شده است. اکنون ديگر اتفاقات حتى قبل از وقوع خبر محسوب ميشوند. بياد بياوريم سه شبانروز روز در زندگى ژورناليست جنگى کريستيان امانپور در سى ان ان را که لحظه به لحظه از ساحل تاهيتى خبر ميداد که هنوز نشانى از ناوگان آمريکا نيست! مغازه ها و ادارات باز هستند و هنوز اتفاقى رخ نداده است! اعلام نتيجه نهايى آراء يک انتخابات بى شک يک "خبر" است، اما گزارش لحظه به لحظه شمارش آراء و اينکه در هر لحظه چه کسى جلوست ارزش خبرى ندارد. اين ديگر از جنس قمار و شرطبندى روى مسابقه سگدوانى است. هيجان انگيز است اگر شرط بسته باشيد. اما "خبر" نيست. اگر شبکه هاى تلويزيونى آمريکا صبر کرده بودند تا نتيجه نهايى آراء شمارش شده را بعنوان يک خبر به مردم بدهد، اسکاندالى نشده بود. معلوم ميشد راى در فلوريدا نزديک بوده و بايد بازشمارى شود.

افتضاح واقعى انتخابات آمريکا، افتضاح دائمى و ذاتى اى که تمام ديکتاتوريهاى پارلمانى بورژوازى در غرب بر آن بنا شده است اينست که اين انتخاباتها نه بيانگر تمايلات و راى و خواست واقعى مردم است، و نه دولتها و مقاماتى که از صندوق سر در مياورند نماينده مردم و مجرى تمايلات و ترجيحات آنها هستند. انتخابات و دمکراسى پارلمانى بطور کلى ابزار کسب مشروعيت براى قدرت سياسى و حاکميتى است که در اساس از جاى ديگرى نشات ميگيرد و در جاى ديگرى سازمان مييابد. در حاليکه شرکت ب.ام..و در يک جلسه کوچک هيات مديره، بدون هيچ اعتبار نامه انتخاباتى، در پاسخ به نيازهاى سود آورى ٤٠٠٠٠ هزار کارگر انگليسى را در چند استان بيکار ميکند، چندين شهر بزرگ را به رکود ميکشد، و نسلى را به بى امکاناتى، اعتياد، فقر و بى آيندگى محکوم ميکند و يک ضربه چند صد ميليارد پوندى به قدرت خريد مردم ميزند و به هيچکس هم جوابگو نيست، دولت منتخب و پارلمان منتخب بر سر ده ميليون پوند اضافه و کم کردن بودجه فلان اداره وارد شور پنجم ميشود. دولتها در اين نظام انتخابى اند، اما قدرت سياسى و حاکمين نه.

مردم هم اين را فهميده اند. افتضاح عيان انتخابات آمريکا اين است که رئيس جمهور آتى آمريکا هرکه باشد فقط با راى ٢٢ درصد از افراد داراى حق راى در آمريکا به قدرت رسيده است. در اين نظام هيچکس هيچوقت حتى بطور فرمال و عددى راى اکثريت مردم را ندارد. در اين نظام زن نه کانديد ميشود و نه شانس انتخاب شدن دارد. در اين نظام از پيش براى سياه پوستى که خود را کانديد رياست جمهورى کند گلوله اى در اداره اى کنار گذاشته اند. در اين نظام همين راى هم با ٥٠٠ ميليون دلار هزينه تبليغات و رشوه خريدارى شده است. آدم عادى در اين دنياى آزاد شانس شرکت در اين انتخابات را ندارد. در اين نظام هر چهار سال يکبار يکى از ١٠٠ ميليون راى را به صندوق مياندازيد تا اجازه دخالت در سرنوشت جامعه را بار ديگر رسما و شرعا به ديگران واگذار کرده باشيد. انتخابات در ديکتاتورى پارلمانى لحظه اعمال اراده مردم نيست، لحظه سلب اين اراده است.


فلسطين: از استقلال تا آزادى

دولت اسرائيل همچنان به جنگ ننگينش با کودکان فلسطينى ادامه ميدهد. امروز (١٦ نوامبر) هشت نفر ديگر از جمله يک کودک نه ساله را با گلوله کشتند. و تازه از خشونت فلسطينى ها به آمريکا شکايت ميکنند! بيش از ٩٠ درصد از ٢٤٠ قربانى حوادث اخير فلسطينى اند و بخش اعظم آنها کودکان و نوجوانان اند. اين در قاموس هرکس يک جنايت جنگى است. يک نسل کشى است. اين نمونه مجسم تروريسم دولتى است. در حاليکه سران دول غربى و سياستگذاران رسانه ها همچنان به حمايت يکجانبه از اسرائيل و کتمان اين حقايق ادامه ميدهند، افکار عمومى در غرب و حتى خود خبرنگاران و گزارشگران غربى به نفع فلسطينى ها و عليه دولت اسرائيل ميچرخد. بسيج ضد فلسطينى و ضد عرب در غرب پس از پايان جنگ سرد ديگر به صورت قبل ممکن نيست. اين شکاف عميق ميان پروپاگاند دولتى و برداشتهاى مردم از وقايع جارى فلسطين، دير يا زود بروز ميکند. کودک فلسطينى اى که در راه مدرسه و يا در آغوش پدر زخمى اش جان ميدهد، جامعه غربى را با رياکارى ذاتى آراء حاکم و خط رسمى رودر رو ميکند. جاى ترديد است که دول غربى بتوانند سالهاى بيشترى به اين حمايت کور و غير انتقادى از اسرائيل در مقابل اعراب ادامه بدهند.

در اين شک نيست که بخش وسيعى از مردم در اسرائيل خواهان صلح و رابطه اى انسانى و عادلانه با مردم فلسطين اند. در اين شک نيست که بخش وسيعى از مردم اسرائيل عمق ظلمى که در اين نيم قرن بر مردم فلسطين رفته است را ميشناسند و به آن اذعان ميکنند. اما اين کافى نيست. اسرائيل يک راست قومى و مذهبى بسيار قوى و فعال دارد که مرحله به مرحله و در هرقدم افق يک راه حل انسانى را کور ميکند. رابين را اعراب نکشتند، اينها کشتند. اين راست بايد در يک جدال سياسى داخلى از طبقه کارگر و سوسياليسم و ترقى خواهى در اين کشور بطور قطع شکست بخورد. اين اتفاق هنوز رخ نداده است. بدون اين تعيين تکليف اميدى به صلح پايدار و يک راه حل عادلانه نيست. يک اسرائيل قومى و مذهبى نميتواند يکسوى يک صلح عادلانه در منطقه باشد. استقلال فلسطين يک گام مهم به جلوست. اين گام نه فقط ممکن است، بلکه اکنون ديگر اجتناب ناپذير شده است. استتقلال فلسطين تناسب قوا و چهارچوب تحول سياسى در منطقه را بهبود ميدهد. به نفع امنيت کودک فلسطينى و عابر اسرائيلى است. اما آزادى مردم فلسطين، خلاصى مردم اسرائيل از جناياتى که بنامشان ميشود و رهايى شان از موقعيت يک ملت ستمگر، خلاصى هر دو سو از تروريسم و نفرتى که قوميگرى و مذهب در هردو سوى اين شکاف دامن ميزنند به صرف استقلال فلسطين متحقق نميشود. آزادى و رهايى در فلسطين و اسرائيل در گرو سوسياليسم و سکولاريسم در کل منطقه است. در تشکيل کشور و يا کشورهايى که در آن مردم مستقل از تعلقات و يا تصورات قومى و ملى و مذهبى خويش، بعنوان شهروندان متساوى الحقوق جامعه برسميت شناخته شوند. استقلال فلسطين کمک ميکند که نبرد طبقاتى در اسرائيل و فلسطين هردو اوج بگيرد. با استقلال فلسطين منطقه به چپ ميچرخد.


منصور حکمت

انترناسيونال هفتگى شماره ٢٨
٢٧ آبان ١٣٧٩ - ١٧ نوامبر ٢٠٠٠


hekmat.public-archive.net #2150fa.html